روزای عجیبیه، روزایی که مُرددم میوون موندن و رفتن....
این روزا پر است از درد و یه عالمه دلتنگی برای روزای تلخ و شیرین از دست رفته ی فراموش نشده...
نگفتن و ننوشتن از ترس است و همین ترس بلایی است چند ساله که خواب کوتاه شبانه را پر می کند از کابووس های دردناک
و فریاد های جگر خراش....
همه ی رفاقت های این یک دهه که گهگاه آتشی افکنده سوزنده تر از عشق...
· احمد غ. عزیز که اولین بود وآخرین...بهترین بابا لنگ دراز دنیا، خیابون های این شهر بوی مهربونی های مردی با چشمای سبز شیطونی رو می ده که برای من همه کس بود....با احترامی وصف ناشدنی دوستون دارم
· نیما...تنها مردی که احمقانه مغلوب معصومیت دروغین چشماش شدم...بزرگترین دروغهای زندگیمو ازش شنیدم. پشیمونم قد همه ی جوونیم.
· بامداد ...سرد، سخت و مغرور. هنوزم باورم نمی شه...قدر همه ی زندگیم دوست دارم حتی اگه واسه ی تو مرده باشم. اینو خوب می دونم که از همون لحظه ی اولم هیچ حسی نداشتی
خسته ام ، از این همه راه و بی راه، خسته ام از این همه جملات مهمل عاشقانه، از این همه....
دل شکستم هیچی نمی خواد ، حتی یه عشق بزرگ افسانه ای.


