شب پرستاره ی چشمی در آسمان خاطره ام طلوع
کرده است ; دور شو آفتاب تاریک روز!
دیگر نمی خواهم تو را ببینم ، دیگر نمی خواهم،
نمی خواهم هیچ کس را بشناسم!
_ احمد شاملو _
پ.ن.
1. آن روز فهمیدم که پوست تن ارزان تر است ، چون کم کم خودش خوب می شود، بهایش فقط درد است ، درد....*
2. سلام های امروزی ارزش خداحافظی را هم ندارد.
واگویه....
و بدان! آن خدایی که گنجینه های آسمانها و زمین به دست اوست، وقتی به تو اجازه دعا داده است، یعنی که اجابت را بر عهده گرفته است...
* احمد غلامی
مرا عظیم تر از این آرزویی نمانده است
که به جستجوی فریادی گم شده برخیزم....
_ احمد شاملو _
پ.ن.
1. شمعی که اشک نریزد تمام نمی شود.
2. خدای مهربون من، لایق پرستیدنی.
واگویه...
1. پیمانی منو ببخش...به خاطر همه دردسرهای نیمه عاشقانه ام
2. آینده روشنه و امید بخش ، تنها ترسم از حال پر از تردیده.
3. سبک تر از یک رویای کودکانه ام .
* مولای روم
دردواره هايي هست كه روح خسته ام را ناشيانه به سرداب بي كسي مي كشانند ، نه ياوري است و نه تواني براي تقلا...
اميد هاي كوچك با تو بودن گهگاه بهانه اي مي شود براي فرياد هاي منقطع ، اما...آري اما زماني كه خودت هم خسته اي و سراسيمه به دنبال ماوايي..ماوايي براي خاموشي ابدي ! ديگر نه نيازي است به دردواره و نه...
خسته ام با اين تفاوت كه نه جملات عاشقانه سيرابم مي كند و نه آغوش پر تمناي يك راز...نگرانم از ناله هاي بي سرانجامي كه ناخواسته كوله هاي دوستي اتان را پر مي كند _ كه اين خيانتي است بس بزرگ_
پ.ن.
و آن روز ، و آن لحظه ، از خود گريختي ، سر به بيابان يك
درخت نهادي ، به بالش يك وهم....
_ سهراب _
واگويه...
1. روزاي عجيبي رو پشت سر گذاشتم، تجربه هايي تلخ و غير قابل انكار _ لعنت بر من با اين همه حماقت _
2. مريمي خسته فقط تو رو داره ...


