تبليغاتX
...هيچ كس
فرياد ، حاصل جمع نجواهاست.
 

چشمان سياه تو فريب ات مي دهند اي، جوينده ي بي گناه!

تو مرا هيچ گاه در ظلمات پيرامون من باز نتواني يافت، چرا كه در نگاه تو آتش اشتياقي نيست....

                                            _ احمد شاملو _

 

پ.ن.

من از خداوندي كه درهاي بهشت اش را بر شما خواهد گشود، به لعنتي ابدي دلخوش ترم.

 

واگويه....

1. فردا تولد يك سالگي وبلاگمه و تولد نيمي از وجودم.

2. دردهايي كه توي اين يك سال كشيدم پيرم كرد و تكيده، دل رنجورم سخت شد و كودكي ام گريخت ....

3. پايان.

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت22:7توسط هیچ کس |

فاحشه دعایم کن

تعجب کردی!؟... میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم ، و گفتن از تو ننگ است ! اما

میخواهم برایت بنویسم

شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان ! چه گناه کبیره ای…! میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام

راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردو از یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟

تن در برابر نان ننگ است

بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان

شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین

شنیده ام روزه میگیری،

غسل میکنی،

نماز میخوانی،

چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،

رمضان بعد از افطار کار می کنی،

محرم تعطیلی

من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم! فاحشه!!!… دعایم کن

 

پ.ن.

حس غریبی بهش دارم...چیزی بین حس دردناک لذت و بی تفاوتی دوست داشتن.

+نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت19:56توسط هیچ کس |
به خونم تشنه ام...

امروزجسمم را به بهای گرده نانی فروختم…ضرر نکرده ام 

 پر از زخم بود و کبودی…

و دل هزار تکه ام را به جرعه ای  می ، تا شاید فراموش کنم  

این همه درد را _ و خماریش بهانه ای شود برای گذشتن  از من …_

 

 

 پ.ن.

1. عاشق آينه اي هستم كه وقتي در برابرش مي ايستم تو را نشان مي دهد.

2. استاد من!  به وعده ام عمل كردم ، با كمي عذاب وجدان و...

 

واگويه...

1. كي مي گه حقا هميشه با توه...

2. اين روزا بودنم بين آدما يه بهونه بود واسه فراموشي تب تند انتقام _ نگران نباش عزيزكم ، هنوز هم عزيزتر از خودمي..._  ديروزاين روح سركش آروم شد....

3. آخ جووووون! دوست جونم شده سردبير چلچراغ _ هفته نامه ي محبوب روزهاي جواني من و اووج خاطرات بي پروايي _

 امير جوونم مباركه !!!

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت23:2توسط هیچ کس |