تبليغاتX
...هيچ كس
و اما عشق....

یاران من بیایید

 

با درد های تان

 

و بار دردتان را

 

در زخم قلب من بتکانید.....

احمد شاملو

 پ.ن.

 

1. عاطفه عزیزم....نیمه زیبای جوانیم لبریز از خاطراتی است عجیب و غیر قابل تصور....

 

تک تک این خاطرات مدیون دنیای مجازی است...تو..ملیکا...انت...احمد  و گه گاهی جالیز پر همهمه...

 

همیشه هستم...محکم و مصمم، حتی اگر زانوانم توان به دوش کشیدن جسم نحیفم رو نداشته باشه!!!

 

2. بی انصافی است که پرواز را به خاطر خواندن از پرنده بگیریم.

 

 

 

واگویه....

 

1. بعضی مرگ را آنقدر بزرگ می کنند که دیگر جایی برای زندگی باقی نمی ماند.

 

2.عشق نه بزرگ است و نه کوچک ، عشق ، فقط عشق است....

 

3. کم کم داره زنده ایم  رنگ وبوی  زنده گی می گیره....

 

+نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت14:33توسط هیچ کس |
دلم !!!

از چه دلتنگ شدی؟

 

دلخوشی ها کم نیست، مثلا این خورشید

 

کودک پس فردا ،

 

کفتر آن هفته….

 

پ.ن.  +  اصلاحیه

 

۱.د ل م        گ ر ف ت ه

  د ل م       ع ج ی ب      گ ر ف ت ه      

۲. امید وارم  حضور  این  دلتنگی ها  نویدی  باشه  برای  زندگی.....

۳. به قول فرزاد حسنی  " فک کن...."

 

 

واگویه….

……………………

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت0:47توسط هیچ کس |
دوست می دارم...
مرغ مسکین ! زندگی زیبا ست

خوُُُُرد و خُفتی نیست بی مقصود.....

 

پ.ن.

۱.فکرم به جست و جوی سحر راه می کشد

اما سحر کجا!!!

۲.نگاهم کن...نه مثل همیشه غرق در سکوت پر از ایهام...فقط یک بار با من بامداد را به نظاره بنشین.

 

واگویه....

 بدون قلب هم همه را دوست می دارم...

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت1:16توسط هیچ کس |
گذری بر مرز حیات....

 

تولد نوید مرگ است  نه  تحمیل.....

 

پ.ن.

 

1. تمام مردم دنیا به یک زبان سکوت می کنند.

 

2." بخواهید تا به شما داده شود، بجویید تا بیابید ، در بزنید تا به روی شما باز شود...."

 

عهد جدید -سرگذشت عیسی مسیح نوشته متی -

 

3.صادقانه اعتراف میکنم.... اسیر مهربانی  مسیحم ، درست  مثل اسارتم به مردانگی علی....

 

 

 

 

واگویه....

 

1. قراره از فردا شروع کنم....(چیو؟؟؟؟)

 

خوب معلومه زندگی......

 

2. مشتمو که باز می کنم هیچی توش نیست....فقط گرمای حضورته که بهونه می شه هر از گاهی دل بدم  به

 

تنهاییت....مهربون مهربونترین برای من _ خدا _....توی این زندگی  چند  روزه  تنهام  نذ ار.

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت18:48توسط هیچ کس |
امروز دلم دوباره شكست.... از همان جاي قبلي...!

كاش مي شد آخر اسمت نقطه گذاشت تا ديگر شروع نشوي....كاش مي شد فرياد بزنم... پايان!

 دلم خيلي گرفته!....

 اینجا  نمي توان به كسي نزديك شد!

 آدمها از دور دوست داشتني ترند.......

 

پ.ن.

۱. حال خوشی ندارم و صد چندان شادم....

۲. دلم برای ادمهایی که سعی میکنن دل داریم بدن می سوزه....همشون منو به داشته هایی نوید می دن که دیگه ندارم...

 

واگویه....

۱. دیروز دکتر عقیل می گفت " تو می تونی...و شروع کرد به دونه دونه شمردن همه داشته هام "

دل من برای مهربونی و صداقتش سوخت و دل اوون برای لباس نازک و عمرم ...

۲. دارم مشق سنگ دلی میکنم...کسی هست که یه سرمشق خوب داشته باشه؟؟؟؟

 

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت13:19توسط هیچ کس |
خاطرات روزهای کودکیم....شاملو

 

اکنون این من ام

 

با گوری در زیر زمین خاطرم

 

که اجنبی خویشتن ام را درآن به خاک سپرده ام

 

در تابوت آهنگ های فراموش شده اش....

 

"احمد شاملو"

 

پ.ن.

 

1. زندگی از من سیر شده ولی من هنوز زندگی را دوست می دارم.

 

2. ماهی  قبل از اینکه " گلی " باشد " آبی " است.

 

3. این روزا رو با شاملو سر می کنم.....قد همه ی کودکیم دوسش دارم.

 

 

 

واگویه...

 

1. خدایا شکرت به خاطر داشته هایی که دیگه ندارمشون....

 

2. آن کس که دوستش داریم هر گونه حقی دارد، حتی حق آنکه دوستمان نداشته باشد…

 

3. شاید….اما نه هر حقی ، حواست باشه عزیز…داری با غرورم بازی می کنی!!!!!

 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت10:24توسط هیچ کس |
کوچولو....

 

بار دیگر به کسی می مانستم که می بایست  از همان لحظه دوباره آغاز می کرد ،

 

 بی توان و بی دفاع.

 

پ.ن.

 

1. امروز پشت چراغ قرمز یه فرشته ی ملوس3 -4 ساله  بهم گفت ....کوچولو برو دیگه....

 

2. شونه هام قدرت به دوش کشیدنشو نداره....

 

 

 

 واگویه....

 

1. چرا این دل لعنتی آروم نمی شه....

 

2. امروز هم مثل هزار و یه روز دیگه تو خیابون زدم زیر گریه....

 

3. چرا آدما بدون اینکه بدونن دردت چیه دلداریت می دن؟؟؟؟

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت12:30توسط هیچ کس |
عنوان بی عنوان

 

ابر پاره پاره نشان دهنده آن است که  

 

 در آسمان هم فقر وجود دارد.

 

 

پ.ن.

 

1. وقتی به موش فکر میکنم دمش مغزم را قلقلک می دهد.

 

2. خدایا ممنونم به خاطر همه نداشته هام.....

 

 

 

واگویه....

 

1. از همه چیز سیر شدم به استثناء صبحانه ، ناهار ، شام....

 

2. راه می تواند برای همگان ساخته شود ، برای هر کس که می خواهد چنین کند.

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت15:43توسط هیچ کس |
حقیقت...

حقیقت همیشه می درخشد ،

 

بنابراین خورشید نمی تواند حقیقت باشد !

 

پ.ن.

 

1. هر وقت بخواهم کار زشتی انجام دهم با دست جلوی چشم وجدانم را می گیرم…

 

2. ببخشید عزیز! ولی امیدوارم اونقدر درد بکشی که زخم های دلم آروم بگیره_نمی بخشمت فقط به حرمت انسان بودن_

ممنون می شم یه سر به کامنت دونی بزنید....ـ اصلاحیه ای در کار نیست فقط یه توجیه ـ

 

3. میان ما فاصله فقط یک اسب سیاه براق بود…

 

 

 

واگویه….

 

1. قهوه خوردن پایه می خواد، یه رفیق شفیق ، یه هم حس…

 

2. زندگیم داره همونی می شه که تو می خواستی ، کاش بودی و می دیدی .

 

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت19:58توسط هیچ کس |
آزادی.....

دلم برای ماهی ها می سوزد

 

 که در ایام کودکی هم نمی توانند خاک بازی کنند....

 

پ.ن.

 

1. لحظه هایی هست که انسان آرزو می کند هیچ آرزویی نداشته باشد.

 

2. شدیدترین نوع استبداد از افراطی ترین نوع آزادی پدید می آید.

 

 

 

واگویه...

 

1. دلم یه شب کویری می خواد با یه آسمون پر از ستاره....

 

2. دل نگرونم ، اما نمی دونم  برای  چی؟!!!

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت21:45توسط هیچ کس |
پیش به سوی زندگی....

تمامی جاده ها جادویی اند،

 

اگر ما را به سوی رویا هایمان رهنمون گردند....

 

پ.ن.

 

1. مواظب تنها دارایی من باش...فعلا توی  دستای هراسونه  تو امانته....

 

۲. ببخشید اگه این روزا یه ریزه اینجا غم انگیزه....

 

 

 

واگویه...

 

1. مهربونی هاش ، طنین صداش ، سکوتش....همه و همه یادآور توه...

 

2. ...............

 

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت10:22توسط هیچ کس |

 

سا لها ست در آستانه خندیدن یا گریستن مبهوت مانده ام….

 

" پرویز شاپور"

 

پ.ن.

 

1. نگرانم به کشش های بلند ابدی....

 

2.یه عذرخواهی بهت بدهکارم ، آقا گرگه...

 

 

واگویه...

 

1.دلم تنهایی می خواد...من و تو بدون خدا

 

2.یکسال گذشت، من بی تو ...تو با....

 

3. داره بهش حسودیم می شه...

 

+نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت20:0توسط هیچ کس |
عنوان ندارد....

روزنه ی امید :

 

دروغی که همه ی ما آن را باور می کنیم....

 

 

پ.ن.

 

1. غنیمتی است حال ، حیف که دیر می گذرد....

 

2. تلخی ...درست مثل اوون لحظه که با اشتیاقی  وصف ناپذیر شیرجه می زنی به امید خنکای آب...اما جسمت هم آغوشه شن های تفتیده ی کویر می شه...

 

۳. سفری در کار نیست...

 

 

واگویه...

 

1. می بینی قشنگم...اینا به رخت عزای رنگ پریده ام هم حسادت می کنن!!!!

 

2. مگه نگفتی تا ابد کنارمی...مگه نگفتی نمی زاری هیچ کسی آزارم بده ...

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت23:49توسط هیچ کس |
ع ..

 صبر وتحمل اندازه دارد

 

 و گرنه در مقابل حق کشی صبر به ضعف تعبیر می شود

 

 و ضعف مقدمه فنا است.

                                   " زرتشت "

 

پ.ن.

 

1. جاده است و آداب سفر، کسی می دونه فراموشی از کدوم طرفه؟

 

2.سکوت ، سکوت ، ضجه....

 

 

واگویه...

 

1. می زاری سرمو بزارم رو سینه ات و یه دل سیر گریه کنم؟

 

2. آقا اجازه...ته ظرفتون یه لقمه مهربونی هست؟؟؟ خیلی گشنمه!

 

+نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت18:47توسط هیچ کس |
جوونم....

 

غم می خندید و شادی می گریست ....

                                        

 پ.ن.

1.سردمه...خیلی سردمه ، می خوام یه بار دیگه حسش کنم.

 

2. تو دستم یه ظرف بزرگ بستنیه  با کلی خاطره های کوچیک و بزرگ...

 

3. کسی یه شبگرد دیووونه  نمی خواد؟؟؟؟؟

 

 

 

واگویه...

 

می دونی هنوزم تو دل تنگی هام مثل تو راه می رم !!!

 

دستای  بی خبرم بهونه تو رو می گیره.....

 

 

+نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت10:56توسط هیچ کس |
خوش بینی...
خوش بین موجودی است

که با چشم مصنوعی هم بتواند روزنه امید را ببیند....

 

پ.ن.

۱. می خوام خوش بین باشم...اما یه ریزه سخته....

۲. از این پست یه قسمت جدید به پستام اضافه می شه به نام "واگویه"....

۳. گفتن این واگویه ها و به یاد آوردنشون یه حس لذت بخش بهم می ده...زیاد بهم خرده نگیرید....

 

واگویه ....

این روزا نبودنت خیلی آزارم می ده....

می خوام بشم همون شیطونک همیشگی.....

+نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت22:14توسط هیچ کس |